تبليغاتX
درنا بستان داغ دل مردم دردمند را - کش به درد تنبون " کانت " میخوره!

کش به درد تنبون " کانت " میخوره!

من مي خوام برگردم به كودكي

اجازه داريد لپ ما را بكشيد!!!!
ديروز تو مغازه ي كيف فروشي يه پسر بچه رو ديدم كه مي خواست يه كيف مدرسه بخره ناخوداگاه ياد بچه گي خودم افتادم وقتي براي اولين بار با مادرم به مغازه ي كيف فروشي رفته بودم تا يه كيف براي كلاس اولم بخرم يادش به خير چه قدر چادر مادرمو كشيدم تا بالاخره كيف مورد علاقمو خريدم هميشه عادت داشتم كه وقتي يه چيزي رو تو خيابون ميديدم و مي خواستم اينقدر چادرشو ميكشيدم تا اون بيچاره رو حاضر ميكردم كه اونو برام بخره(ز دست ديده و دل هر دو فرياد...)هميشه رفتن به مدرسه برام جذاب بود يادمه كه از 4 5 سالگي از مادرم ميپرسيدم كه مامان من كي ميرم مدرسه؟اونم يه لبخند خوشگل بهم ميزد و ميگفت به زودي(راستي چقدر دلم براي اون لبخندش تنگ شده)
وقتي كه اولين كيف و دفتر مدرسه رو خريده بودم خدا ميدونه كه چقدر خوشحال بودم دلم ميخواست به تمام دنيا نشونشون بدم روز اول مدرسه رو هم هيچ وقت از يادم نميره من و مامانمو پسر خالم و خالم .يه لباس خوشگل پوشيده بودم و يه شاخه گل دستم بود واقعن كه چه روز هاي با حالي بود .رشته ي  افكارم با پس گردني پسر خاله ملعونم پاره شد كه ميگفت "تحفه يكي رو انتخاب كن بريم هوا گرمه"در اون لحظه حاضر بودم تمام داراييمو بدم تا يك دقيقه حس اون پسر بچه رو داشته باشم
اون شب همين طور كه داشتم قدم ميزدم رسيدم به خونه ي مادر بزرگم همون خونه اي كه تقريبم نيمي از كودكيمو اونجا تجربه كردم و خاطرات زيبايي ازش دارم به ياد اون روزها يه ليوان شربت خوردم آخه يه اصطلاحي در مورد من هست به عنوان دلدرد شربتي من به خاطر اين نوع دلدرد تو خوانواده مشهورم هر وقت كه دلم شيريني و شربت مي خواستم به مادرم ميگفتم كه دلم درد ميكنه اونم منو رو پاهاش مينشوند دستشو ميگذاست روي دلم و يه آيته الكرسي ميخوند و يه ليوان شربت بهم ميداد هميشه ميدونست كه دارم دروغ ميگم ولي برق نگرانيو تو چشاش حس ميكردم آخ كه چه روزهايي بود

پينوشت:
باورتون ميشه الآن كه دارم اين مطلب مينويسم اشك تو چشام جمع شده  و در حال گوش دادن به آهنگ "دام ميخواد به كودكي برگردم"حسين پناهي خدا بيا مرز هستم اگه يه روزي تو اون دنيا ديدمش لپشو ميكشم كه هيچ يه فرنچ كيس حسابي هم باهاش ميكنم .به نظر من اون يكي از بزرگترين فيلسوف هاي معاصر ايرانه

من می خوام برگردم به کودکی !!
من می خوام برگردم به کودکی !!
دیگه چی؟
کم و کسری نداری؟ دیگه چیزی نمی خوای؟
کمکم کن نازی.
ما باید خوب بخوابیم تا بتونیم فردا , برسیم به کارمون !
اگه ما کار نکنیم چطوری جوراب و شلغم بخریم؟
های, های, به هیچی اعتماد نکن
اگه خواستی از خونه بری بیرون
بی چراغ دستی و بی کلاه و شال , بیرون نرو!
ممکنه , خورشید یه هو سقوط کنه
یا یهو یخ بزنه
ما چرا می بینیم؟
ما چرا می فهمیم؟
ما چرا می پرسیم؟
خودتو میشناسی؟
من خودم یک سایه م.
منو چی؟
یادت می آم؟
سایه ای در سایهء یک سایه.
چت شده یهوکی؟
چیزی نیست!
تو سرم, تو سرم, روی شاخ ممکن , بوف کور میخونه ,
اون ورش تو جادهء ناممکن برف ریز می باره
تو هستی پیچ اضافی آوردم
نمی دونم اون پیچ مال بود یا نبود؟!
گمونم باز فلسفم عود کرده!
آخ خدا مرگم بده! "هگلت"؟
نه بابا !
"هگل" رو یه بار عمل کردم رفت پی کارش,
با پول گوشواره های تو و عینک ته استکانی خودم!
سرت خارش نداره؟ نمی خوای شاخ در آری؟
مگه من کرگدنم؟
آدمی چون عاقله به شاخ نیازی نداره!
البته یادم هست
این که ما مستعد تبدیلیم.
نگاه کن!
منو فرشته می بینی؟
نه بابا! تو آدمی
رنگ چشمم؟
میشی
قد؟
قد یه سرو!
اصل و تبار ایرانی.
ما چرا دماغمون پنگوله؟ رنگمو قهوه ایه , پاهامون باریکه؟
چون که از نژاد زرتشت هستیم.
خسته ای از هیات رنگینم؟
نازی جان ....
مرغ عشق از کفسش دررفته
شیرین خانم تو حموم سونا حوصلش سر رفته
اون هم فرهادش
دیش شو داده به اسمال آقا
جاش یه دیزی خورده بی نعنا , بی نعناع
مفشو رو گل رز فین میکنه
قسم بخور....!
جان.....سکوت....!
بیباکی یا بزدل؟
می ترسی از فردا؟
روز نو , روزی نو؟ راه نو , گیوهء نو؟
می ترسی؟
می دونم!
باز داری جوش می زنی که زبونت لال لال , یه وقت ارسطوم نباشه.
واه واه واه...!
افاده ها طوق طوق
سگا به دورش وق و وق
خودشو با کی طاق میزنه؟!
خودمو با کی دارم طاق میزنم؟
ارسطو آدم بود , دندون داشت , تو خونش آهن بود ,
مثل یک سنگ که آهن داره , وقتی که خواب کم داشت ,
چشماش قرمز می شد,
فلسفه یعنی رنج!
افتخاره که بگی رنجورم؟
رنج یعنی خورشید !
اگه خیلی دلخوری از اغراق , رنج یعنی فرمول !
رنج یعنی امکان
رنج یعنی خانه
یعنی شربت و قرص و دوا
رنج یعنی یخچال
رنج یعنی ماشین
سنگ چخماق بهتره یا کبریت؟
پیه سوز روشن تره یا چاچراغ؟
تلفن راحت تره یا فریاد؟
وقتی فهمیدم زمین , توی تسبیح کرات , یکدونه ست....
جنسش هم از خاکه
سنگش هم جور واجوره , ماهی و علف داره , بهار و پائیز داره ,
خیالم راحت شد.
دیگه وقت زایمان , نمی ترسم از " آل" ,
چون به بازوی چپم , سرم خون می زنند
نمی ترسم از غول
نمی ترسم از سل
چون که در کودکی واکسینه شدم
خوشبختم , خیلی هم خوشبختم.
کار کردن یه چیز و خوشبختی یه چیز دیگه ست !
عاشق خرابه و تاریخی؟
کاروانهای شتر , خمره های کهنه , سکه های زنگار؟
یعنی چه این حرفا؟
شرق ذهنت , ابن خلدونت نیست؟
تو اصلا ویرانه می بینی تا برای سوسمارش جا تعیین بکنی؟
من گفتم ویرانه , منظورم تجزیه بود , جای سوسمارش هم تحلیلم.
حالیت نیست؟ مثل این که بعضی چیزا حالیمه!
کهنه در برکهء نو غلت می زنه و نو میشه!
قلبت بهتر از چشات می بینه؟
چی چی یو؟
حقیقتو؟
حقیقت یه لحظه ست: تفسیر یک تعبیره
نمی شه یه لحظه رو کشش بدیم؟
کش به درد تنبون " کانت " میخوره!

کش یعنی سردرد ! کش یعنی سیگار , کش یعنی تکرار ,
کش یعنی لیسیدن یک کاغذ بی مصرف که یه روز لای اون
شکلات پیچیده بود.

ما چرا می بینیم؟
ما چرا می فهمیم؟
ما چرا می پرسیم؟؟؟؟؟

چند دقیقه بعد نوشت:

۱.ممکنه با خوندن شعر بالا چیزی دستگیرتون نشه ولی اگه این شعرو یک بار با صدای خود شاعر گوش بدین میفهمید که بشر چه بشريه!

۲.در ضمن در هنگام نظر دادن در مورد عكس ما به جوب و اعتياد فكر كنيد!!!!!!

!! نوشته شده توسط ايمان | 17:57 | یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 •

RSS