من و خونه خالی 2

در راستاي اينكه خانواده چند روزي ما را تنها گذاشت و به عشق و حال رفت ما هم تصميم گرفتيم تا در يك حركت نمادين مشتي به دهان استكبار كوبيده و يك روز آنها را تنها بزاريم و با دوستان به غايت نزديكمان بريم ددر
.اما به دليل اينكه دسته گلي به غايت بزرگ به آب داده بوديم بابا ديگر ماشين بي زبانش را به ما نداد كه نداد
. هرچه از ما اصرار از او انكار
.تا آخر خودمان از رو رفته و در ماشين دوستان نشستيم كه همانا ننگ بزرگي براي ما بود اما ما خم به ابرو نياورديم
.مقصد سرزمين خوش آب و هوايي بود به نام لاله زار كه تو اين وقت تابستون بسيار حال بر انگيز ميباشند ايشون
.طبيعت بكر و زيبا و اينا(حال كردين ادبياتو).در راه جوانان زيادي ديديم كه اغلب با خانوم بچه هاشون اومده بودن . در يك آن با خود انديشيديم "اينها كه اينجان پس كي مشت تو دهن استكبار ميزنه؟!!!"از اين فكر خود خنده ها كرديم و نعره ها زديم
.به دليل اينكه دوستان ما را فردي بي ناموس نخوانند نميگوييم كه چه ها كرديم و چه ها نكرديم فقط همينو بس كه حالي داد اساسي. در راه گشت و گذارمان خري ديديم به غايت با شعور .به نظر ما بسياري از انسانهايي كه تا به امروز در تلويزيون و تلويزيون و غيره ديده ايم جلويش لنگ مي انداختند
(صاحبش ميگفت هر روز صبح خودش ميره صحرا غذا ميخوره بر ميگرده والله
)دستش درد نكند ما يك دور دور درياچه چرخاند بي منت.(فكر ميكنم خيلي به من وابسته شده بود
)در پايان هم به سبك جنيفر لوپزي وايستاد تا از ايشان عكس بگيرم![]()

پ.ن
در پايان جا دارد كه از ابوسعيد ابولخير و ناصر خسرو به جهت كمك بي دريغشان در جهت نگارش اين سفر نامه قدرداني كنم![]()
در کعبه ما جنگ رسیدن به خدا نیست ...

ما را که به جز توبه شکستن هنری نیست
با زاهد بی مایه نشستن ثمری نیست
برخیز جز این چاره نداری که در این حال
جز جام می و مطرب و ساقی خبری نیست ...
ما خانه بدوشیم ، ما باده فروشیم
جز باده ننوشیم ننوشیم ننوشیم
ما حلقه به دوش حلقه به دوش حلقه به دوشیم
در کلبه ما ، سفره ارباب و فقیرانه جدا نیست
در حلقه ما ، جنگ و نزائی به سر شاه و گدا نیست
ما مطرب عشقیم ...
در کعبه ما جنگ رسیدن به خدا نیست ...
ای زاهد دیوانه ، وا کن در میخانه
مِی زن دو سه پیمانه که ما خورده می و رفته ز هوشیم
باده بده ، باده بده ، باده بده ، باده بنوشیم ...
پ.ن
شعر بالا در حقيقت يكي از تصنيف هاي گروه مستان و هماي است چيه؟ توقع نداريد كه لينك دانلودشو بزارم
بابا يه كم از اون جيب مبارك پول خرج كنيد راهه دوري نميره
!!همين كارا رو ميكنيد كه اون بي ناموس هاي استكبار بهمون ميگن جهان سومي!!
چند صباحيست كه از درد بي موضوعي كيبورد گاز ميگيريم
تازه گي ها فهميدم كه چشمه ي چرت و پرت گوييه درونم خشكيده براي سلامتيش ,صلواتي, سفره اي ,صدقه اي ,كوفتي, زهره ماري,چیزی بدين شايد دوباره فوران كرد اين جماعت را اندكي از زدن مشت به دهان استكبار خلاص كرد والله![]()
امروز داشتم با خودم فكر ميكردم كه ممكنه خبره امشب 20:30 در مورد چي باشه؟
يكي از موضوعاتي كه به ذهنم رسيد اين بود:
"شنوندگان عزيز به گوش باشيد شنوندگان عزيز توجه فرماييد امروز هوينجوري يه هويي قدس آزاد شد و اسرائيل تركيد"بعد هم احتمالن ميگه كه ديگه نيازي به راهپيمايي روز قدس نيست واونايي كه ميان راهپيمايي خسك و خاشاكن و تجاوز
و .....بعدشم جوب و اعتياد![]()
دانشگاه را عشق نیست!!!
1.تو دانشگاه چيزي به نام جيم و ددر وجود نداره كه هر وقت دلتون گرفت با اين كار كمي هيجان به زندگيتون بدين(دانشگاه خودش يه مدل ددر سر خوده كه البته زيادم حال نميده
2.تو دانشگاه اگه كار خلافي بكني باباتو نميخوان موجوداتي دو چشم و دو سر وجود دارن كه به اونا حراست ميگن اين موجودات باباتو در ميارن
3.اين مورد مخصوص پسراست:تو دانشگاه سر كلاس اجازه ي هيچ گونه شوخي بي ناموسيو ندارين چون موجوداتي چشم و گوش بسته در كناردست شما نشستن كه به اونا دختر گفته ميشود كلن اين موجود اجازه هيچ گونه حركت و به شما نميده (جرات دارين صداي صندليتون مانع از يك ثانيه جزوه نوشتن خانم بشه اون موقع است كه ايش و ويش خانوم ميره هوا كه حالا بيا درستش كن
4.تو دانشگاه شما درس نميخوني كلاس نميري حتي در بعضي موارد امتحانم نميدي بلكه تمام اين كارا رو موجوداتي به نام اناث انجام ميدن و شما ازدست رنج اونا به شكل كاملن شرعي استفاده ميكني
5.اگه خوابگاهي باشي كه ديگه گلها چه گل تره مثلن:
5.1.تو خوابگاه 2 دسته افراد زندگي ميكنن يه دسته اونايي كه سيگار ميكشن يه دسته اونايي كه قليون ميكشن!!!
5.2.در يك دسته بندي ديگر تو خوابگاه 2 دسته افراد زيست ميكنن اونايي كه شبها تا دير وقت حكم(يه مدل پاستور)بازي ميكنن و اونهايي كه شبها تا دير وقت شلم ميزنن(يه مدل ديگه پاستور)همون جور كه ميبينين كسي درس نميخونه
5.3.تو خوابگاه هيچ چيز كثيف نيست مثلن خود من 6 ماه تو يه ماهيتابه تخم مرغ درست ميكردم كه هيچ وقت رنگ آب رو به خودش نديده بود در پايان خودش از رو رفت و رفت خودشو شست باور نميكنين؟ والله
پ.ن
به دوستاني كه از نتيجه كنكورشون راضي نيستن توصيه ميكنم كه پست اول وبلاگم رو بخونن و در دل چند فحش به جان مسوولان بدن راحت ميشن تضميني!!!
کش به درد تنبون " کانت " میخوره!

ديروز تو مغازه ي كيف فروشي يه پسر بچه رو ديدم كه مي خواست يه كيف مدرسه بخره ناخوداگاه ياد بچه گي خودم افتادم وقتي براي اولين بار با مادرم به مغازه ي كيف فروشي رفته بودم تا يه كيف براي كلاس اولم بخرم يادش به خير چه قدر چادر مادرمو كشيدم تا بالاخره كيف مورد علاقمو خريدم هميشه عادت داشتم كه وقتي يه چيزي رو تو خيابون ميديدم و مي خواستم اينقدر چادرشو ميكشيدم تا اون بيچاره رو حاضر ميكردم كه اونو برام بخره(ز دست ديده و دل هر دو فرياد...)هميشه رفتن به مدرسه برام جذاب بود يادمه كه از 4 5 سالگي از مادرم ميپرسيدم كه مامان من كي ميرم مدرسه؟اونم يه لبخند خوشگل بهم ميزد و ميگفت به زودي(راستي چقدر دلم براي اون لبخندش تنگ شده)
وقتي كه اولين كيف و دفتر مدرسه رو خريده بودم خدا ميدونه كه چقدر خوشحال بودم دلم ميخواست به تمام دنيا نشونشون بدم روز اول مدرسه رو هم هيچ وقت از يادم نميره من و مامانمو پسر خالم و خالم .يه لباس خوشگل پوشيده بودم و يه شاخه گل دستم بود واقعن كه چه روز هاي با حالي بود .رشته ي افكارم با پس گردني پسر خاله ملعونم پاره شد كه ميگفت "تحفه يكي رو انتخاب كن بريم هوا گرمه"در اون لحظه حاضر بودم تمام داراييمو بدم تا يك دقيقه حس اون پسر بچه رو داشته باشم
اون شب همين طور كه داشتم قدم ميزدم رسيدم به خونه ي مادر بزرگم همون خونه اي كه تقريبم نيمي از كودكيمو اونجا تجربه كردم و خاطرات زيبايي ازش دارم به ياد اون روزها يه ليوان شربت خوردم آخه يه اصطلاحي در مورد من هست به عنوان دلدرد شربتي من به خاطر اين نوع دلدرد تو خوانواده مشهورم هر وقت كه دلم شيريني و شربت مي خواستم به مادرم ميگفتم كه دلم درد ميكنه اونم منو رو پاهاش مينشوند دستشو ميگذاست روي دلم و يه آيته الكرسي ميخوند و يه ليوان شربت بهم ميداد هميشه ميدونست كه دارم دروغ ميگم ولي برق نگرانيو تو چشاش حس ميكردم آخ كه چه روزهايي بود
پينوشت:
باورتون ميشه الآن كه دارم اين مطلب مينويسم اشك تو چشام جمع شده و در حال گوش دادن به آهنگ "دام ميخواد به كودكي برگردم"حسين پناهي خدا بيا مرز هستم اگه يه روزي تو اون دنيا ديدمش لپشو ميكشم كه هيچ يه فرنچ كيس حسابي هم باهاش ميكنم .به نظر من اون يكي از بزرگترين فيلسوف هاي معاصر ايرانه
من می خوام برگردم به کودکی !!
من می خوام برگردم به کودکی !!
دیگه چی؟
کم و کسری نداری؟ دیگه چیزی نمی خوای؟
کمکم کن نازی.
ما باید خوب بخوابیم تا بتونیم فردا , برسیم به کارمون !
اگه ما کار نکنیم چطوری جوراب و شلغم بخریم؟
های, های, به هیچی اعتماد نکن
اگه خواستی از خونه بری بیرون
بی چراغ دستی و بی کلاه و شال , بیرون نرو!
ممکنه , خورشید یه هو سقوط کنه
یا یهو یخ بزنه
ما چرا می بینیم؟
ما چرا می فهمیم؟
ما چرا می پرسیم؟
خودتو میشناسی؟
من خودم یک سایه م.
منو چی؟
یادت می آم؟
سایه ای در سایهء یک سایه.
چت شده یهوکی؟
چیزی نیست!
تو سرم, تو سرم, روی شاخ ممکن , بوف کور میخونه ,
اون ورش تو جادهء ناممکن برف ریز می باره
تو هستی پیچ اضافی آوردم
نمی دونم اون پیچ مال بود یا نبود؟!
گمونم باز فلسفم عود کرده!
آخ خدا مرگم بده! "هگلت"؟
نه بابا !
"هگل" رو یه بار عمل کردم رفت پی کارش,
با پول گوشواره های تو و عینک ته استکانی خودم!
سرت خارش نداره؟ نمی خوای شاخ در آری؟
مگه من کرگدنم؟
آدمی چون عاقله به شاخ نیازی نداره!
البته یادم هست
این که ما مستعد تبدیلیم.
نگاه کن!
منو فرشته می بینی؟
نه بابا! تو آدمی
رنگ چشمم؟
میشی
قد؟
قد یه سرو!
اصل و تبار ایرانی.
ما چرا دماغمون پنگوله؟ رنگمو قهوه ایه , پاهامون باریکه؟
چون که از نژاد زرتشت هستیم.
خسته ای از هیات رنگینم؟
نازی جان ....
مرغ عشق از کفسش دررفته
شیرین خانم تو حموم سونا حوصلش سر رفته
اون هم فرهادش
دیش شو داده به اسمال آقا
جاش یه دیزی خورده بی نعنا , بی نعناع
مفشو رو گل رز فین میکنه
قسم بخور....!
جان.....سکوت....!
بیباکی یا بزدل؟
می ترسی از فردا؟
روز نو , روزی نو؟ راه نو , گیوهء نو؟
می ترسی؟
می دونم!
باز داری جوش می زنی که زبونت لال لال , یه وقت ارسطوم نباشه.
واه واه واه...!
افاده ها طوق طوق
سگا به دورش وق و وق
خودشو با کی طاق میزنه؟!
خودمو با کی دارم طاق میزنم؟
ارسطو آدم بود , دندون داشت , تو خونش آهن بود ,
مثل یک سنگ که آهن داره , وقتی که خواب کم داشت ,
چشماش قرمز می شد,
فلسفه یعنی رنج!
افتخاره که بگی رنجورم؟
رنج یعنی خورشید !
اگه خیلی دلخوری از اغراق , رنج یعنی فرمول !
رنج یعنی امکان
رنج یعنی خانه
یعنی شربت و قرص و دوا
رنج یعنی یخچال
رنج یعنی ماشین
سنگ چخماق بهتره یا کبریت؟
پیه سوز روشن تره یا چاچراغ؟
تلفن راحت تره یا فریاد؟
وقتی فهمیدم زمین , توی تسبیح کرات , یکدونه ست....
جنسش هم از خاکه
سنگش هم جور واجوره , ماهی و علف داره , بهار و پائیز داره ,
خیالم راحت شد.
دیگه وقت زایمان , نمی ترسم از " آل" ,
چون به بازوی چپم , سرم خون می زنند
نمی ترسم از غول
نمی ترسم از سل
چون که در کودکی واکسینه شدم
خوشبختم , خیلی هم خوشبختم.
کار کردن یه چیز و خوشبختی یه چیز دیگه ست !
عاشق خرابه و تاریخی؟
کاروانهای شتر , خمره های کهنه , سکه های زنگار؟
یعنی چه این حرفا؟
شرق ذهنت , ابن خلدونت نیست؟
تو اصلا ویرانه می بینی تا برای سوسمارش جا تعیین بکنی؟
من گفتم ویرانه , منظورم تجزیه بود , جای سوسمارش هم تحلیلم.
حالیت نیست؟ مثل این که بعضی چیزا حالیمه!
کهنه در برکهء نو غلت می زنه و نو میشه!
قلبت بهتر از چشات می بینه؟
چی چی یو؟
حقیقتو؟
حقیقت یه لحظه ست: تفسیر یک تعبیره
نمی شه یه لحظه رو کشش بدیم؟
کش به درد تنبون " کانت " میخوره!
کش یعنی سردرد ! کش یعنی سیگار , کش یعنی تکرار ,
کش یعنی لیسیدن یک کاغذ بی مصرف که یه روز لای اون
شکلات پیچیده بود.
ما چرا می بینیم؟
ما چرا می فهمیم؟
ما چرا می پرسیم؟؟؟؟؟
چند دقیقه بعد نوشت:
۱.ممکنه با خوندن شعر بالا چیزی دستگیرتون نشه ولی اگه این شعرو یک بار با صدای خود شاعر گوش بدین میفهمید که بشر چه بشريه!
۲.در ضمن در هنگام نظر دادن در مورد عكس ما به جوب و اعتياد فكر كنيد!!!!!!
خریت!!
در راستاي خريت خود تصميم گرفتيم كه به مزخرف گويي خود ادامه داده و مشخصات همسر ايده آل خود را بنويسيم شايد يكي پيدا شد بياد مارو بگيره![]()
![]()
1.همسر آينده ي من بايد قدش دقيقن 176 سانتيمتر باشه(چون من علاقه وافري به عشقولانه بازيهاي ايستاده دارم اگه قد عروس خانم از اين كوتاهتر باشه بايد روي صندلي بايستد _قد ما 186 سانت_)
2.وزنش بايد 55 كيلوگرم باشد چون اگه يه كم بيشتر باشه عمرن نميتونم بلندش كنم
(اونقدر كه قد و وزن برام مهمه زيبايي ظاهري مهم نيست)
3.فرزند اولمون بايد پسر باشه(اين ديگه مشكل خودشه)
4.پسرم بايد شير خشك بخوره(اصلن حوصله جر و بحث با بچه ي خودمو ندارم_اسمايلي تماميت خواهي_
)
5.بايد عينكي باشه _ترجيهن از اين عينك خوشگلا داشته باشه
_
6.قبل از آمدن به خانه شوهر انواع و اقصام اعمال جراحي روي صورت وديگر جاهاي بي ناموسي رو انجام داده باشه(نه به اين خاطر كه خوشگل تر بشه ها نه !به خاطر اينكه پول عرق ريزي اين حقير رو به ف...نده_منظورم فنا بود_
)
7.بايد پلي استيشن بلد باشه خفن(خوب اوقات بيكاريمون چيكار كنيم!!!
)
8.همين ديگه چيزي يادم نمياد
بعد نوشت:ديدي خاك بر سر شدم همسر آينده من بايد طرفدار بارسا باشه از پرسپوليس متنفر باشه و به ا.ن راي داده باشه(حالا اين موضوعات چه ربطي به هم دارن بماند
)
در راستای یک اتفاق نوشته شد:
رو در رو
براي اعتراف به کليسا مي روم
روي در روي علفهاي روئيده
بر ديوارکهنه مي ايستم
و همه گناهان خودم را يکجا اعتراف مي کنم
بخشيده خواهم شد به يقين
علفها بي واسطه با خدا سخن مي گويند
من و خونه خالی
تو اين مدت يه فرصتي دست داد تا يه ترنومنت pes6 برگزار كنيم كه با تمام ناداوري ها همگان به اين نتيجه رسيدن كه بارسلونا سرور منچستر آرسنال ورئال مادريده سند آنرا در ذيل به شما ارائه مي دهيم
به علت برخي ملاحظات اسامي افراد پاك شده است (برخي ملاحظات عبارتند از :مثلن فرض كنيد يكي مياد اسم پسر داييشو اينجا ميبينه بعد حالا بيا درستش كن

مادر بزرگم هميشه ميگفت كه لذت خواب به اينه كه آدم پاش تو آفتاب باشه تنش تو سايه هيچ وقت به عمق اين مطلب فكر نكرده بودم
اساسن بايد اين جمله رو با طلا نوشت و سر در تمام اتاق خوابها نصب كرد ديروز فرصتي دست داد كه به اين حالت بخوابيم(برا تنوع
)اين پير فرزانه به شما هم توصيه ميكند اين مدل خواب رو امتحان كنيد البته براي كساني كه پوستشون حساسه و در كل مامانم اينا هستن توصيه ميكنيم از كرم ضد آفتابي پارچه اي چيزي استفاده كنن حالا پس فردا پاشون ميسوزه ميان يقه ي ما رو ميگيرن
والله
اين چند روز به لطف دست پخت محشرم تصميم گرفتم كه به صورت دوره ای و كاملن سر زده از رستورانها و فست فودهاي شهر بازديد كنم الان كه دارم اين موضوع رو تايپ ميكنيم احساس ميكنم كه شبيه سوسيس شدم به مولا
ديگه همين برم بقيه ي مذاكرات با اين وجدان نامسلمونمو ادامه بدم باي![]()
بعد ها اضافه شد:يه سري هم به اين بشر بزنين تازه وبلاگ نويسي رو شروع كرده
حرف هاي دل
بیا در كوچه باغ شهر احساس
شكست لاله را جدی بگیریم
اگر نیلوفری دیدیم زخمی
برای قلب پر دردش بمیریم
بیا در كوچه های تنگ غربت
برای هر غریبی سایه باشیم
بیا هر شب كنار نور یك شمع
به فكر پیچك همسایه باشیم
بیا ما نیز مثل روح باران
به روی یك رز تنها بباریم
بیا در باغ بی روح دلی سرد
كمی رویا ی نیلوفر بكاریم
بیا در یك شب آرام و مهتاب
كمی هم صحبت یك یاس باشیم
اگر صد بار قلبی را شكستیم
بیا یك بار با احساس باشیم
بیا به احترام قصه عشق
به قدر شبنمی مجنون بمانیم
بیا گه گاه از روی محبت
كمی از درد لیلی بخوانیم
بیا از جنگل سبز صداقت
زمانی یك گل لادن بچینیم
كنار پنجره تنها و بی تاب
طلوع آرزوها را ببینیم
بیا یك شب به این اندیشه باشیم
چرا این آبی زیبا كبود است
شبی كه بینوا می سوخت از تب
كنار او افق شاید نبوده ست
بیا یك شب برای قلبهامان
ز نور عاطفه قابی بسازیم
برای آسمان این دل پاك
بیا یك بار مهتابی بسازیم
بیا تا رنگ اقیانوس آبیست
برای موج ها دیوانه باشیم
كنار هر دلی یك شمع سرخست
بیا به حرمتش پروانه باشیم
بیا با دستی از جنس سپیده
زلال اشك از چشمی بشوییم
بیا راز غم پروانه ها را
به موج آبی دریا بگوییم
بیا لای افق های طلایی
بدنبال دل ماهی بگردیم
بیا از قلبمان روزی بپرسیم
كه تا حالا در این دنیا چه كردیم
بیا یك شب به این اندیشه باشیم
به فكر درد دلهای شكسته
به فكر سیل بی پیایان اشكی
كه روی چشم یك كودك نشسته
به فكر سیل بی پایان اشكی
كه روی چشم یك كودك نشسته
به فكر اینكه باید تا سحرگاه
برای پیوند یك شب دعا كند
ز ژرفای نگاه یك گل سرخ
زمانی مرغ آمین را صدا كرد
به او یك قلب صاف و بی ریا داد
كه در آن موجی از آه و تمناست
پر از احساس سرخ لاله بودن
پر از اندوه دلهای شكیباست
بیا در خلوت افسانه هامان
برای یك كبوتر دانه باشیم
اگر روزی پرستو بی پناهست
برای بالهایش لانه باشیم
بیا با یك نگاه آسمانی
ز درد یك ستاره كم نماییم
بیا روزی فضای شهرمان را
پر از آرامش شبنم نماییم
بیا با بر گ های گل سرخ
به درد زنبقی مرهم گذاریم
اگر دل را طلب كردند از تو
مبادا كه بگویی ما نداریم
بیا در لحظه های بی قراری
به یاد غصه مجنون بخوابیم
بیا دلهای عاشق را بگردیم
كه شاید ردی از قلبش بیابیم
بیا در ساحل نمناك بودن
برای لحظه ای یكرنگ باشیم
بیا تا مثل شب بوهای عاشق
شبی هم ما كمی دلتنگ باشیم
كنار دفتر نقاشی دل
گلی از انتظار سرخ رویید
و باران قطره های آبیش را
به روی حجم احساس پاشید
اگر چه قصه دل ها درازست
بیا به آرزو عادت نماییم
بیا با آسمان پیمان ببندیم
كه تا او هست ما هم با وفاییم
بیا در لحظه سرخ نیایش
چو روح اشك پاك و ساده باشیم
بیا هر وقت باران باز بارید
برای گل شدن آماده باشیم
از مجموعه اشعار پروانه ات خواهم ماند / مریم حیدرزاده
پ.ن
بنازم اين مريم و كه اگه يه روزي ديدمش حتمن لپشو به خاطر شعر هاش ميكشم![]()
![]()
![]()
بچه ها می خواستم نظرتونو در مورد این شلوارها بدونم به نظر شما فروش اين كالاي كشور دوست و برادر چين در ايران چه معني داره پس كجايند كفن پوشان!!!!![]()
![]()

اين شلوارهاي جين زنانه در فروشگاه هاي افسريه، حوالي خيابان هاي اول و دوم به قيمت 21 هزارتومان در حراجي به فروش مي رسند.![]()
بعدها اضافه شد: دوستان اگه موقع تماشاي تلويزيون به يك باره احساس سرما كردين نگران نباشيد كه عصره يخي فرا نرسيده بلكه آقاي حاجيلو در حال پخش برنامه است![]()
بعدتر اضافه شد :چند روزي در خدمت خانواده نيستيم اساسن تنهاييم تو خونه به زودي داستانهاي ما و خونه خالي از همين مكان![]()
یک شب با ماری

صبح كه از خواب بيدارشدم يادم افتاد كه چند شب پيش از خدا خواسته بودم كه يه شب اين جسيكا البا رو بفرسته تو خواب ما
حالا به نظر شما چرا ماريا كري امد به جاش؟
1.در زماني كه ما داشتيم با خدا حرف ميزديم خط رو خط افتاده(كه در اين صورت خدا رو شكر چنگيز مغول نيومد والا من چه جوري بايد بهش حالي ميكردم كه ماه رمضونه خدا عالمه![]()
)
2.جسيكا آلبا منو دوست نداره
3.ماريا كري منو خيلي دوست داره![]()
4.جسيكا كار داشته ماري رو فرستاده
5.من شب قبلش غذاي چرب خوده بودم چرت و پرت ديدم
پينشت:
ا ز همه ي دوستاني كه در پست قبل به طور خصوصي و عمومي به من دل داري داده بودن متشكرم ولي باور كنين كه روي سخنم اصن با اونا نبوده اگه ناراحت شدن ببخشيد![]()
روي ماه ما(حذف شد)
من متاسفم برراي خودم ودوستان نزديكم كه مرز بين دنياي مجازي و حقيقي ر درك نميكنيم۱!!
اين پست قرار بود عذر خواهي باشد براي دوستاني كه از من ناراحت بودند ولي گويا باعث رنجش ديگران شد!!!
ميخواستم كل پست و حذف كنم ولي براي احترام به كساني كه نظر دادن اين كارو نكردم و مطلب رمزدار شد!!!!
و در پايان ممنون از دوستان وبلاگ نويسي كه با خواندن دست نوشته هاي من به اين نتيجه رسيدند كه من انساني مشنگ بيخود مسخرره و عياش هستم كه بايد سر كار گذاشته بشم!!!!!
ادامه مطلب
