تبليغاتX
درنا بستان داغ دل مردم دردمند را

دست نوشته هاي دكتر علي شريعتي

    وقتي كبوتري شروع به معاشرت با
 
كلاغها مي كند پرهايش سفيد مي
 
ماند، ولي قلبش سياه ميشود. دوست
 
داشتن كسي كه لايق دوست داشتن
 
نيست اسراف محبت است ( دكتر علي
 
شريعتي(
    
    ************ ********* ******
   
دل هاي بزرگ و احساس هاي بلند،
 
عشق هاي زيبا و پرشكوه مي آفرينند
)
دكتر علي شريعتي(
    
    ************ ********* ******
   
اما چه رنجي است لذت ها را تنها
 
بردن و چه زشت است زيبايي ها را
 
تنها ديدن و چه بدبختي آزاردهنده
 
اي است تنها خوشبخت بودن! در بهشت
 
تنها بودن سخت تر از كوير است
 
(دكتر علي شريعتي(
    
    ************ ********* ******
   
اكنون تو با مرگ رفته اي و من
 
اينجا تنها به اين اميد دم ميزنم
 
كه با هر نفس گامي به تو نزديك تر
 
ميشوم . اين زندگي من است (دكتر علي
 
شريعتي(
    
    ************ ********* ******
   
وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را
 
بستند.وقتی خواستم ستایش کنم،
 
گفتند خرافات است.وقتی خواستم
 
عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی
 
خواستم گریستن، گفتند دروغ
 
است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند
 
دیوانه است.دنیا را نگه دارید،
 
میخواهم پیاده شوم (دكتر علي
 
شريعتي(
    
    ************ ********* ******
   
اگر قادر نيستي خود را بالا ببري
 
همانند سيب باش تا با افتادنت
 
انديشه‌اي را بالا ببري (دكتر علي
 
شريعتي)
    
    ************ ********* ******
   
به سه چيز تکيه نکن ، غرور، دروغ
 
و عشق.آدم با غرور مي تازد،با دروغ
 
مي بازد و با عشق مي ميرد (دكتر علي
 
شريعتي)

************ ** 

!! نوشته شده توسط ايمان | 18:40 | شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 •

کاش...................

کاش میفهمیدی زندگی محبس بی دیواریست

                                                             و تو محکوم به حبس ابدی

                 و عدالت ستم معتدلیست

                                                    که درون رگ قانون جاریست

کاش میفهمیدی دوستی آش دهن سوزی نیست

                                                                  عشق بازار متاع جنسیست

      مرده از زنده

                       همیشه

                                  و هر آن

                                                در جهان بیشتراست

   کاش میفهمیدی

                      چیزهاییست که باید تو بفهمی

                                                                 اما

                                                                      بهتر انست کمی گریه کنی

!! نوشته شده توسط ايمان | 21:22 | دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388 •

استاد

 

استاد

مردی می خواست تا یک طوطی سخنگو بخرد، طوطی های متعددی را دید و قیمت جوان ترین و زیباترین شان را پرسید. فروشنده گفت: "-این طوطی؟ سه چهار میلیون! ... و دلیل آورد: - "این طوطی شعر نو میگه، تموم شعرای شاملو، اخوان، نیما و فروغ رو از حفظه!"

مشتری به دنبال طوطی ارزان تر، یکی پیدا کرد که پیر بود اما هنوز آب و رنگی داشت، رو به فروشنده گفت: "- پس این را می خرم که پیر است و نباید گران باشد"
-
این؟!... فکرش رو نکن، قیمت این بالای شش هفت میلیونه... چون تمام اشعار حافظ و سعدی و خواجوی کرمانی رو از حفظه

مرد نا امید نشد و طوطی دیگری پیدا کرد که حسابی زهوار در رفته بود، گفت: "-  این که مردنی است و حتماً ارزان... "
"-
این؟!... فکرش رو نکن، قیمت اش بالای پونزده شونزده میلیونه... چون اشعار سوزنی سمرقندی و  انوری و مولوی رو حفظه..."

مرد که نمی خواست دست خالی برگردد به طوطی دیگری اشاره می کند که بال و پر ریخته بر کف قفس بی حرکت افتاده و لنگ هایش هوا بود.... انگار نفس هم نمی کشید.
"-
این یکی را می خرم که پیداست مرده، حرف که نمی زند، حتماً هیچ هنری هم ندارد و باید خیلی ارزان باشد..."
"-
این یکی؟!... اصلاً فکرش رو نکن! قیمت این بالای شصت هفتاد میلیونه!"
"-
آخه چرا؟ مگه اینم شعر می خونه؟"
"-
نه...! شعر نمی خونه، حتی ندیدم تا امروز حرف بزنه، اصلا هیچ کاری نمی کنه... اما این سه تا طوطی دیگه بهش میگن استاد

!! نوشته شده توسط ايمان | 17:42 | دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388 •

هفت تصویر از هفت گناه بزرگ

هفت تصویر از هفت گناه بزرگ

غرور  حرص و طمع شهوت خشم شکم پرستی حسادت

 

عکسارو در ادامه ي مطلب ببينيد شايد رستگار شويد


ادامه مطلب
!! نوشته شده توسط ايمان | 14:48 | دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388 •

ای ساربان آهسته رو کآرام جانم می​رود

ای ساربان آهسته رو کآرام جانم می​رودمن مانده​ام مهجور از او بیچاره و رنجور از اوگفتم به نیرنگ و فسون پنهان کنم ریش درونمحمل بدار ای ساروان تندی مکن با کارواناو می​رود دامن کشان من زهر تنهایی چشانبرگشت یار سرکشم بگذاشت عیش ناخوشمبا آن همه بیداد او وین عهد بی​بنیاد اوبازآی و بر چشمم نشین ای دلستان نازنینشب تا سحر می​نغنوم و اندرز کس می​نشنومگفتم بگریم تا ابل چون خر فروماند به گلصبر از وصال یار من برگشتن از دلدار مندر رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخنسعدی فغان از دست ما لایق نبود ای بی​وفا وان دل که با خود داشتم با دلستانم می​رودگویی که نیشی دور از او در استخوانم می​رودپنهان نمی​ماند که خون بر آستانم می​رودکز عشق آن سرو روان گویی روانم می​روددیگر مپرس از من نشان کز دل نشانم می​رودچون مجمری پرآتشم کز سر دخانم می​روددر سینه دارم یاد او یا بر زبانم می​رودکآشوب و فریاد از زمین بر آسمانم می​رودوین ره نه قاصد می​روم کز کف عنانم می​رودوین نیز نتوانم که دل با کاروانم می​رودگر چه نباشد کار من هم کار از آنم می​رودمن خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می​رودطاقت نمیارم جفا کار از فغانم می​رود

                      سالروز پیامبر ادب ایران سعدی شیرازی بر همه ی پارسی زبانان جهان مبارک

!! نوشته شده توسط ايمان | 19:2 | چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388 •

RSS