تبليغاتX
درنا بستان داغ دل مردم دردمند را

بوي عيدي

بوی عیدی بوی توت بوی کاغذرنگی
بوی تند ماهی‌ دودی وسط سفره‌ء نو
بوی یاس جانماز ترمه‌ی مادربزرگ
با اینا زمستونو سر می‌کنم
با اینا خستگی‌مو در می‌کنم
شادی شکستن قلک پول
وحشت کم شدن سکه‌ء عیدی از شمردن زیاد
بوی اسکناس تا نخورده‌ء لای کتاب
با اینا زمستونو سر می‌کنم
با اینا خستگی مو در می‌کنم
فکر قاشق زدن یه دختر چادرسیا
شوق یک خیز بلند از روی بته‌های نور
برق کفش جفت‌شده تو گنجه‌ها
با اینا زمستونو سر می‌کنم
با اینا خستگی‌مو در می‌کنم
عشق یک ستاره ساختن با دولک
ترس ناتموم گذاشتن جریمه‌های عید مدرسه
بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب
با اینا زمستونو سر می‌کنم
با اینا خستگی‌مو در می‌کنم
بوی باغچه بوی حوض عطر خوب نذری
شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن
توی جوی لاجوردی هوس یه آب‌تنی
با اینا زمستونو سر می‌کنم
با اینا خستگی‌مو در می‌کنم



                                                                                زنده باد فرهاد

!! نوشته شده توسط ايمان | 18:9 | دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 •

خدا

تو را اینجا به صدها رنگ می جویند

    تو را با حيله و نيرنگ مي جويند

         تو را با نيزه ها در جنگ مي جويند

               تو را اينجا به گرد سنگ مي جويند

                    تو جان مي بخشي و اينجا             به فتواي تو ميگيرند جان از ما

                         نمي دانم کيم من     ادمم روحم خدايم يا که شيطانم

                                              تو با خود اشنايم کن

!! نوشته شده توسط ايمان | 12:10 | سه شنبه بیستم اسفند 1387 •

خرافات

دانش نه با تعقل , بلکه با عمل آموخته میشود. تلاش کنید که وظیفه خود را به جای آورید. به زودی متوجه می شوید که از چه متاع نابی ساخته شده اید. یوهان گوته

با دیدن این مطالب و عکس ها یاد کتاب توپ مرواری صادق هدایت افتادم


خرافات

جنونی كه به جان ملت افتاده

اخیرا تعدادی از موسسات فرهنگی با چاپ مطالبی در مورد علائم ظهور امام زمان این چنین نقل قول کرده اند که چندی قبل ایت الله بهجت درحین وضو گرفتن بیهوش می شوند که پس از بهوش آمدن علت را جویا می شوند که در جواب می فرمایند در همین لحظه قاتل امام زمان در اصفهان متولد شده است.

آگاهان گسترش خرافات و استفاده از اعتقادات مذهبی را حاصل استفاده های سیاسی از باورهای عمومی می دانند که هم به باورهای اعتقادی مردم لطمه زده و هم راهی در برابر شیادان باز کرده است

به این چند خرافه كه در مطبوعات داخل کشور در این چند سال انتشار یافته نگاهی بیاندازید


ادامه مطلب
!! نوشته شده توسط ايمان | 11:57 | شنبه هفدهم اسفند 1387 •

از شوق به هوا

از شوق به هوا
به ساعت نگاه مي كنم:
حدود سه نصفه شب است
چشم مي بندم تا مبادا چشمانت را از ياد برده باشم
و طبق عادت كنار پنجره مي روم
سوسوي چند چراغ مهربان
وسايه هاي كشدار شبگردانه خميده
و خاكستري گسترده بر حاشيه ها
و صداي هيجان انگيز چند سگ
و بانگ آسماني چند خروس
از شوق به هوا مي پرم چون كودكي ام
و خوشحال كه هنوز
معماي سبز رودخانه از دور
برايم حل نشده است
آري!از شوق به هوا مي پرم
و خوب مي دانم
سالهاست كه مرده ام
!! نوشته شده توسط ايمان | 15:32 | پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387 •

دانلود آلبوم ملاقات با دوزخیان از گروه مستان وهمای

گروه مستان وهمای یکی از زیباترین البوم های سنتی سال را عرضه کرد
بر روی لینک کلیک راست کنید و در اینترنت اکسپلورر save target as و در فایرفاکس save link as را انتخاب کنید :

دانلود آلبوم ملاقات با دوزخیان از گروه مستان وهمای
( لینک مستقیم )

!! نوشته شده توسط ايمان | 10:47 | چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387 •

آلبرت انیشتن

« آلبرت انیشتن: فقط دو چیز بیکران است: کهکشان و حماقت انسان، البته درمورد اولی مطمئن نیستم !»
!! نوشته شده توسط ايمان | 9:48 | یکشنبه یازدهم اسفند 1387 •

آیدا در آينه

آیدا در آينه

لبان‌ات

 

 

به ظرافت ِ شعر

شهواني‌ترين ِ بوسه‌ها را به شرمي چنان مبدل مي‌کند
که جان‌دار ِ غارنشين از آن سود مي‌جويد
تا به صورت ِ انسان درآيد.


و گونه‌هاي‌ات

 

 

با دو شيار ِ مورّب،

که غرور ِ تو را هدايت مي‌کنند و

 

 

سرنوشت ِ مرا

که شب را تحمل کرده‌ام

بي‌آن‌که به انتظار ِ صبح

 

 

مسلح بوده باشم،

و بکارتي سربلند را
از روسبي‌خانه‌هاي ِ دادوستد
سربه‌مُهر بازآورده‌ام.


هرگز کسي اين‌گونه فجيع به کشتن ِ خود برنخاست که من به زنده‌گي
نشستم!




و چشمان‌ات راز ِ آتش است.


و عشق‌ات پيروزي‌ي ِ آدمي‌ست
هنگامي که به جنگ ِ تقدير مي‌شتابد.


و آغوش‌ات
اندک جائي براي ِ زيستن
اندک جائي براي ِ مردن

و گريز ِ از شهر

 

 

که با هزار انگشت

 

 

به‌وقاحت

پاکي‌ي ِ آسمان را متهم مي‌کند.




کوه با نخستين سنگ‌ها آغاز مي‌شود
و انسان با نخستين درد.


در من زنداني‌ي ِ ستم‌گري بود
که به آواز ِ زنجيرش خو نمي‌کرد ــ
من با نخستين نگاه ِ تو آغاز شدم.




توفان‌ها

در رقص ِ عظيم ِ تو

 

 

به‌شکوه‌مندي

 

 

ني‌لبکي مي‌نوازند،

و ترانه‌ي ِ رگ‌هاي‌ات
آفتاب ِ هميشه را طالع مي‌کند.


بگذار چنان از خواب برآيم
که کوچه‌هاي ِ شهر
حضور ِ مرا دريابند.


دستان‌ات آشتي است
و دوستاني که ياري مي‌دهند

تا دشمني

 

 

از ياد

 

 

برده شود.


پيشاني‌ات آينه‌ئي بلند است
تاب‌ناک و بلند،
که خواهران ِ هفت‌گانه در آن مي‌نگرند
تا به زيبائي‌ي ِ خويش دست يابند.


دو پرنده‌ي ِ بي‌طاقت در سينه‌ات آواز مي‌خوانند.
تابستان از کدامين راه فرا خواهد رسيد
تا عطش
آب‌ها را گواراتر کند؟


تا در آئينه پديدار آئي
عمري دراز در آن نگريستم
من برکه‌ها و درياها را گريستم
اي پري‌وار ِ در قالب ِ آدمي
که پيکرت جز در خُلواره‌ي ِ ناراستي نمي‌سوزد! ــ
حضورت بهشتي‌ست
که گريز ِ از جهنم را توجيه مي‌کند،
دريائي که مرا در خود غرق مي‌کند
تا از همه گناهان و دروغ
شسته شوم.


و سپيده‌دم با دست‌هاي‌ات بيدار مي‌شود.

بهمن ِ ۱۳۴۲

احمد شاملو

!! نوشته شده توسط ايمان | 9:45 | چهارشنبه هفتم اسفند 1387 •

چشم من و انجیر

چشم من و انجیر
دیوونه کیه؟
عاقل کیه؟
جوونور کامل کیه؟
واسطه نیار به عزتت خمارم
حوصله هیچ کسی رو ندارم
کفر نمیگم سوال دام
یک تریلی محال دارم
تازه داره حالیم می شه چیکارم
میچرخم و میچرخونم سیارم
تازه دیدم حرف حسابت منم
طلای نابت منم
تازه دیدم که دل دارم بستمش
راه دیدم نرفته بود رفتمش
جوانه نشکفته را رستمش
ویروس که بود حالیش نبود هستمش
جواب زنده بودنم مرگ نبود! جون شما بود؟
مردن من مردن یک برگ نبود! تو رو به خدا بود؟
اون همه افسانه و افسون ولش؟!!
این دل پر خون ولش؟!!
دلهره گم کردن گدار مارون ولش؟!
تماشای پرنده ها بالای کارون ولش؟!
خیابونا , سوت زدنا , شپ شپ بارون ولش؟!
دیوونه کیه؟
عاقل کیه؟
جوونور کامل کیه؟
گفتی بیا زندگی خیلی زیباست ! دویدم
چشم فرستادی برام
تا ببینم
که دیدم
پرسیدم این آتش بازی تو آسمون معناش چیه ؟
کنار این جوی روون نعناش چیه؟
این همه راز
این همه رمز
این همه سر و اسرار معماست؟
آوردی حیرونم کنی که چی بشه ؟ نه والله!
مات و پریشونم کنی که چی بشه ؟ نه بالله
پریشئنت نبودم ؟
من
حیرونت نبودم؟!
تازه داشتم می فهمیدم که فهم من چقدر کمه!
اتم تو دنیای خودش حریف صد تا رستمه!
گفتی ببند چشماتو وقت رفتنه!
انجیر میخواد دنیا بیاد آهن و فسفرش کمه!
چشمای من آهن انجیر شدن!
حلقه ای از حلقه زنجیر شدن!
عمو زنجیر باف زنجیرتو بنازم
چشم من و انجیر تو بنازم!
دیوونه کیه؟
عاقل کیه؟
جوونور کامل کیه؟
!! نوشته شده توسط ايمان | 15:9 | یکشنبه چهارم اسفند 1387 •

RSS