تبليغاتX
درنا بستان داغ دل مردم دردمند را

ما شیطان نیستیم جونه داداچ!!!

بنا بر تقاضای مکرر دوستان مبنی بر گذاشتن عکسهایی بیشتر از روی ماهه این فینگولتصمیم گرفتیم چندتا عکس که همشان در موقعیت های خفن گرفته شده اند را برای شوما به نمایش بگذاریم باشد که مقبول افتد

ببینین همین الان بهتون بگم اگه لپشو کشیدینو گریش کردین به من ربطی نداره ها !!!من سابقم خرابه اگه این سری بچه رو گریه کنم داداشم منو...........(هر عمل بی ناموسی که به ذهنتان میرسد میتوانید در جای خالی قرار دهید جونه داداچ)

ببینید پدر سوخته چه ژستی گرفته جونه داداچ!!!

تا حالا بچه رو به زور از خواب بیدار کردین تا ازش عکس بگیرید هان؟جونه داداچ تا حالا همچین کاری کردین؟

دیگه این کارو مطمئنم نکردین.عکس پایین در شرایط زیر گرفته شده است.

یک عدد بچه ی فینگول رو یه ربع میزارین یه جای تاریک تا چشاش به تاریکی عادت کنه بعد با یه دوربین که ترجیحن فلاش زنون داشته باشه از فاصله ی ۲۵ سانتیه چشم اون فینگول یه عکس با حد اکثر قدرت فلاش میگیرین.پس از این مراحل به سرعت متواری میشین چون بچه میترسه میزنه زیر گریه و مادر بچه اون موقع است که مادرتون رو به عزاتون میشونه

پ.ن

با چنین زلف و رخش بادا نظربازی حرام

                                                    هرکه روی یاسمین و جعد سنبل بایدش

 

 

 

!! نوشته شده توسط ايمان | 13:7 | جمعه شانزدهم بهمن 1388 •

نترسید این دیگر عکس ما نیست!!!

لپش را نكشيد اگر گريه بشه خودتون بايد ساكتش كنيد ها!!!

اين موجودي كه در بالا ميبينيد برادر زاده ي ماست.با اين كه زياد با بچه جماعت حال نميكنيم ولي از اين يكي به شدت خوشمان آمده.پدر سوخته برق شرارت از چشمانش ميبارد فكر كنم به خودمان رفته (ميگن حلال زاده به عموش ميره؟يا يه چيزي تو اين مايه ها)
ديروز يه كلاس آموزشي واسش گذاشتم و مفهوم بزن قدش رو بهش آموزش دادم.الان اگه بهش بگي بزن قدش مثل يه لوتي بامرام دستشو مياره بالا و اگه تو نزني قدش گريه ميشه .
جونه داداچ حال ميكنيد تاثير گذاري رو.نه جونه من شما تا حالا به بچه 6 ماهه يه همچين مفهوم خفني رو آموزش دادين؟امشب مي خوام مراتب اوليه مشت زدن به دهان استكبارو بهش ياد بدم!!!

كم كم دارم به اين نتيجه ميرسم كه من يه انسان خيلي خيلي خفنم كه ميتونم رو هركس و تاثير بزارم .باور كنيد همين چند روز پيش چنان روي مخ يكي از اساتيد كار كردم چنان نامه ي سوز ناكي واسه استاد آز الكتريسيته نوشتم كه not only فكر كنم به حالم كلي گريه كرده but olso يه نمره ي خفن خيلي باحالي هم بهم داده(به دليل مسائل امنيتي از گفتن اون نمره معذوريم خواش نفرماييد!!!!)
امروزم باز يه نامه واسه يكي ديگه نوشتم كه اگه جواب اونم مثبت در بياد به همتون شيريني ميدم جونه داداچ!!

پ.ن
اي دل اندر بند زلفش از پريشاني منال     مرغ زيرك چون به دام افتد تحمل بايدش   (جونه داداچ)

!! نوشته شده توسط ايمان | 16:23 | چهارشنبه هفتم بهمن 1388 •

اندر احوالات مشروطی این پیر

امروز هوینجوری ییهویی دلمان گرفت گرفتنی!!آقا این شانه های ما زیر بار سنگین امتحانات چسبیده به کف شصت پامون جونه داداچ!این اساتید هم که از چپ و راست و بالا و پایین دارن به ما حال میدن.دیروز یه سری نمره دادن دادنی.همه ۷ ۸ ۹ ۱۰ ۱۱.آخه جونه داداچ آدم تاریخ تحلیلی بگیره ۱۰.۱ سوز نداره؟تازه اونم با استادی که به گلاب معروف بوده(نمیدونم این ترم چه مرگش بوده به همه زیر ۱۲ داده!!)کار به جایی رسیده بود که یه سری از بچه ها میخواستن دیشب برن یکی از اساتید دانشکده ریاضی رو تو خونش بزنن جونه داداچ!این بشرnot only هفتاد درصد از کلاسشو انداخته but olso خجالت هم نمیکشه مردک از خودش!البته این توطئه با درایت مسوولان زحمت کش و در صحنه بودن ملت شهید پرور و غیور ایران زمین در نطفه خفه شده میباشد!!!دیشب نشستیم با دوستانمان که از غمه مشروطی خواب به چشمشان نمی امد بحثی کردیم پیرامونه دلایل چنین نمره دادن اساتید در این ترم

۱.معدل بچه های ۸۷ یک نمره از معدل دانشگاه بالاتر است و این ننگی است برای مسئولان همیشه در صحنه و ملت غیور و اینا.بنابراین تصمیم گرفتن که ما رو بپوکونن جونه داداچ!!!این نظر محتمله ولی باید به این نکته توجه داشت که فشار وارده به حدی است که NOT ONLY یک نمره از معدل کم میشه but olso عده کثیری از دوستان مشروط میشن که این همانا دردی بزرگ بر پیکره ی نظام مقدس و اینا.

۲.اگر یادتان باشد یک عده معلوم الحاله مجهول الهویه اجنبیه خاک بر سر, پارسال زدن دانشگاهو پکوندن و کار به جایی رسید که این عده قلیل حدودن ۶۰۰۰ نفری باعث زحمت برادران گارد ویژه شدن!!!من جای داره در همین مکان از از همه ی دوستان گارد ویژه به خاطر درایتشون در انهدام این نطفه و پکوندن دانشجویان تشکر کنم!!!(اخبار کتک خوردن و ترکیدن خوابکاه دانشگاه صنعتی رو که به یاد دارید؟؟)حالا مسئولان که اون شب مثل موش تو سوراخاشون قایم شده بودن تصمیم بر انتقام گرفتند.این نیز محتمل است ولی باید بگم که این کار نه تنها اعتراضاتو خفه نمیکنه بلکه به اختلافات دامن میزنه(جریان کتک زدن اون استادو باور کنید جدی گفتم)

۳.مسئولان برای تامین برخی از مخارج دانشگاه با سیگار فروشان اصفهان قرارداد بسته اند.همین جور که همه ی دوستان خوابگاهی میدانند خرید و مصرف سیگار نسبت مستقیمی با سختی امتحانات داره.پس هرچی امتحان سخت تر خرید سیگار بیشتر و به تبع آن سود بیشتر.گور بابای ریه ی دانشجو!!!

پ.ن

برای اینکه وضعیت وخیم نمره دادن تو این ترم بیاد دستتون باید بگم که این ترم 8 نفر و تربیت 1 انداختن!!!

!! نوشته شده توسط ايمان | 21:27 | چهارشنبه سی ام دی 1388 •

اندر احوالاته ونگ ونگ يا اعصابه مطلقه

 باز بنا بر همان جبر جغرافيايي كه معرف حظور همه شماست ما مجبور شديم سوار همان خرهاي ولوو نام شويم_گدا هم خودتان هستيد كرمان اصفهان هواپيماي درست و درموني ندارد جونه داداچ_اين بار بر خلاف هميشه اتوبوس خالي بود و ما به حسابه خودمان حركت زديم زدني و از صندلي جلوي اتوبوس كوچيديم به آخر اتوبوس براي لحظه اي دراز ارميدن.چشمتان روزه بد نبيند يك خواهري هم همان حركت را زده بود البته اگر ايشان تنها بودند كه مشكلي نبود و به خوبي  خوشي ميگذرانديم ايام ولي اين خانم دكتر توله اي حمل ميكرد بس ونگ ونگو.خانمم كه ماشاالله آخر بچه داري هر بيست دقيقه يه بار اين بچه رو دعوا ميكرد كه چرا صدا ميدي زشته_فكر كن بچه ي 3 ماهه رو دعوا ميكرد و از زشتي و خوشگلي حرف ميزد واسش.شانس اورديم از فلسفه واسش نميگفت_حالا اينا همش به كنار يه يارويي اون ور تر نشسته بود هر 8 دقيقه يه بار بر ميگشت ميگفت خانوم ميگم تشنش نيست؟الله اكبر حالا يه بار دو بار د لامصب سه بار نه 63 درصد!!خلاصه تا صبح  not onlyنزاشتن بخوابيم but olso اعصاب ما  رو هم خط خطي كردن جونه داداچ .

آقا من اصلن با اصل ازدواج مشكل دارم آخه چه معني ميده كه آدم دم خودش ببنده به دم يكي ديگه نه جونه داداچ يه لحظه با خودت فكر كن الآن آزادي هر كاري كه مي خواهي بكني(!)پس فردا كه زن گرفتي كه نميشه تا نصفه شب بري تو خيابون يللي تللي  نزديك صبح بر گردي خونه تا لنگ ظهر بخوابي آقا غير از اينه؟!حالا هي بيان تسهيلات بزارن واسه ازدواج وقتي كه مشت زنندگان بر دهان منافق ميبينن كه تو ازدواج هيچي نيست چرا بايد اين همه خرج عروسي بكنن؟؟؟؟حالا ازدواج به درك اين مقوله بچه دار شدن ديگه چي صيغه ايه؟ما خودمون چه گلي به سر پدر مادرامون زديم كه حالا بچه هامون به سر ما بزنن؟؟؟جونه داداچ اين دفعه دارم كاملن جدي صحبت ميكنم حالا تو هي بخند وقتي پس فردا ديدي يه بچه تو بغلته يكي رو پاته  يكي هم تو راه اونوقت گريتم ميبينم؟؟؟؟

پ.ن

1.قرار است اسم وبلاگمان را به داستانهاي ايمان اتوبوسي تغيير بدهيم گردمان هم كلفت است!!!

2.از هفته آينده امتحان داريم .اين را گفتيم كه اگر چند روزي هوينجوري غيبمان زد در ذهنتان برادران گارد ويژه و باطوم و ت... و حلوا و كاكائو و ..... تصوير نشود

3.شما با خواندن اين روزنامه(اطلاعات فروردين ۵۷) چه نتيجه اي ميگيريد

 

قسمت از متن بالا را ميتوانيد در ادامه مطلب بخوانيد


ادامه مطلب
!! نوشته شده توسط ايمان | 13:29 | شنبه دوازدهم دی 1388 •

حسین وارث آدم

 

حسين بيشتر از آب، تشنه لبيك بود، اما افسوس كه به جاي افكارش زخم‌هاي تنش را نشانمان دادند و بزرگترين درد او را بي‌آبي معرفي كردند.       

                                                                                                 دکتر علی شريعتی  

!! نوشته شده توسط ايمان | 11:22 | جمعه چهارم دی 1388

تختی خودکشی شد!!!!!!

                  من اگر بنشینم  

                                  تو اگر بنشینی

                                                 منتظری میمیرد..........!!!!!!!

!! نوشته شده توسط ايمان | 15:40 | دوشنبه سی ام آذر 1388 •

اندر احوالات گلابیون

اين تمثالي از ما نيست!!!!

در وصف گلابیون همین بس که انسانهایی هستند به غایت بیچاره
بیچارگانی چون من که در یونی به گلابی معروف شدنددوستان صنایعی حتمن تصدیق میفرمایند که صنایع نه تنها رشته ی گلابی نیست بلکه خیلی هم سخت میباشند ایشون.در وصف سختی نیز همین بس که ما هنوز ۲ میانترم دیگر داره ایم(‎!‏!) دوستان دانشگاهی میدانند که میان ترم ها اصولن میانه ی ترمند نه ماتحت ترم. ‏‎‎
در این بین اینجانب گلابیه اعظم قصد تشریح درسی را دارم که نه تنها پدر ما را در اورده بلکه جای بی ناموسیه ما را نیز مورد عنایت قرار داده است
فرایند تولید:
این درس همانیست که بچه ها دیشب گریه ها کردند و نعره ها سر دادند تا انجا که حراست از خواب خرسی بیدار شده و به دنبال مریدان ما چهر طبقه کنکاش نموده دست از پا درازتر برگشته به لونه(حذف به قرینه رو حال کردین خدا بیامرزه محمد رضا خان رو)

این درس بر خلاف انچه شما فکر میکنید نه تنها هیچ ربطی به فرایند ندارد بلکه به تولید هم هیچ ربطی نداشته و اساسن به قول دوست انقلابیه ما نامجو بی مربوط هست به هر نوع موسیق.اگر میخواهید اذهانتان روشن شود باید تکمیل بفرمایم که این درس یه چیزی تو مایه های اندیشه اسلامی اخلاق اندیشه سیاسی و شعر و ور هایی در این باب میباشند ایشون(گل واژه ایست برای خود).حالا بحث اصلی در مورد چی بود؟اهان گلابی!داشتم از جون براتون میگفتم که از این به بعد اگر صنایعی تو خیابون دیدین مدیونید اگر بهش بگین گلابی!خداشاهده.
پ.ن
زدست دیده و دل هر دو فریاد...!!!!!!!

ما هنوز آزادیم گرچی معلوم نیست کدامین نماز  صبح را با برادران اطلاعات به جماعت میخوانیم

!! نوشته شده توسط ايمان | 13:43 | سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388 •

جیر پماران!!!

فغان از تو بر آید ای مقام که امان تو میدهی

نمیدانم مربوط به کدام موسیقی مقامی هستی؟

چه کس تو را ساخته؟

کیان نواخته اند؟

خود من مربوط به کدام موسیقم که مقامی نیست آن، که مقامی نیست مرا در کوی قائم مقامان جهان

ای برهم رساننده ی دو خط حتی موازی که هیچ کس را چون تو خداوند نکرده است نزدیکی، نزدیکی!

گویند حکایت به این جا رسید که فرزندانش سوراخ سنبه های تمام راز آلودگیش را عیان کرده اند

امان از دستشان

گویند بریده است و از همه بریده، صد و بیست و چهار هزار زن خویش را طلاق داده که عشق پیریش تو بودی و آن جیر پماران

امان از دستت

گویند فرزندانش همه تباه شده اند و خلاف میکنند و تو را برگزیده است برای روزهای پیریش

برای روزهای پیریت تا در آغوش هم به حال دشمن گریه کنید

چه رازآمیزترینی است نزدیکی های او با تو و عشق انسانی تو به توهم یک همسر، چه رازآمیز!

تو کدبانوترین زن خداوندی آن چنان که برایت محمد را نیز حتی طلاق داد

و آن فرزندان که از شکم تو زاده اند همه ماده اند مادگانی چون من، سهم ارث ما نیم است و باید چون تو خانه دار شویم

به امید آنکه خداوند شبی از شبها به بالین تک تکمان بغلتد

خود من از آن دخترانم، از آن مادگان بی مقام که بی مربوط هستم به هر نوع موسیق چون تو ای مادرم

سرورم

مقام معظم سروری

نمیدانم کدام ژن در من نفوذ کرد که شوهرت یا توهمش هیچگاه به بسترم نیامد

من عاشق فرزندان خلافکار تباه شده بودم از همان زمان خودم نیز

آخر شوهرت مرا باکره گذاشت، دیدی؟

که چیزی از این غمینتر نیست، چیزی غمینتر از بی پناهی پیوند معصومانه ی تو و شوهر پیرت

و چیزی غمینتر از خوشبختی ناب آنان که نامشان را دشمن تر از حتی نام من به یاد داری

و لذتی شهوانیست در تلفظت از آن عیان

دشمن حتی نیم نگاهی هم به من و تو نمی اندازد

و چیزی غمینتر از این هم حتی و چیزی غمینتر از آهنگ آمرف تو ای مقام!

ای معظم!

ای رهبری!

پ.ن

تقدیم به کسی که با سرچ کلمه ی لیسیدن جوراب به وبلاگ ما رسید!!!!


!! نوشته شده توسط ايمان | 11:18 | جمعه بیستم آذر 1388 •

مهرپرورزيسم!!!!


جاي شما خالي چند روز پيش بنا به جبر جغرافيايي مجبور به مسافرت كوتاهي با خرهايي مدرن به ناو ولوو شديم از آنجايي كه ما انساني كاليبره نيستيم بنابراين هيچ وقت براي خريد بليط اقدام نكرده و عمومن دقيقه 90 با كلي التماس سوار ميشويم اين بار هم به قصد چنين كاري عازم ترمينال كاوه شديم.
مسئول محترمه_خانوم دكتري بود واسه خودش:آقا الان اومدي بليط ميخواي؟!!!
من:بله(با نيشي تا بناگوش باز شده)
همون خانوم دكتر:نداريم!!!
خلاصه ما بازهم از همان حركات خرق عادت زديم_البته حيف كه مريدان نبودند تا دور هم خنده ها كنيم و نعره ها بزنيم_و در قسمت متاهلين يه جا به ما داد(آنهايي كه خر سوار حرفه اي هستند حتمن ميدانند كه اتوبوسها در جمهوري اسلامي به دو قسمت كاملن مجزا براي متاهلين و دانشجوييان مفلوك تقسيم ميشود)
اوايل همه چيز عادي بود و همه خوش و خرم ميرفتيم به زيارت برگشتني يه دختري و اينا!!!
آقا زد و راننده به منظور رفاه حال مشتريان چراغهاي داخل اتوبوس رو خاموش كرد.ما هم كه دهاتي و از همه جا بي خبر فكر كرديم كه بايد خوابيد. هنوز پلك مبارك همايوني گرم نشده بود كه گوش مبارك مشغول شنيدن نجواهايي شد شنيدني!(جاتون خاليي!!!!)
خاك بر سر بي جنبشون كنن. يه آن هم با خودشون فكر اين جانب بد بخت و نميكردن.حالا كاش فقط به همين نجواها ختم ميشد. كم كم كار داشت به جاهاي بي ناموسي ختم مشد كه ما خواب را به تماشاي اين فيلم اكشن سراسر هيجان ترجيح داديم.
نميدونم چرا ياده اين حرف يكي از معلمامون تو دبيرستان افتادم كه ميگفت:ايران تنها كشوريه كه حرف سياسيشو تو تاكسي ميزنند و نقد استادها رو رو ديوار دست شويي ها ميكنن .اگر خواستن برقصند ميرن كوه و اگه خواستن نامزدشونو ببينن دنبال خونه خال ميگردن!!!!
فكر كنم اين جمله رو هم بايد بهش اضافه كرد:و براي مهرپرورزيسم سوار اتوبوس ميشوند
پ.ن.
ما را چه شده است كه هيچ كس جز رييس جمهور مردمي قصد مهرورزي با ما را ندارد؟!!!
!! نوشته شده توسط ايمان | 11:59 | جمعه سیزدهم آذر 1388 •

+16

 نظر دوني براي اين پست بسته است!خواهشن به زن و بچه ما رحم کنيد و از دادن نظر پيرامون اين مطلب خودداري کنيد!!!!
!! نوشته شده توسط ايمان | 11:27 | چهارشنبه یازدهم آذر 1388

RSS