تبليغاتX
درنا بستان داغ دل مردم دردمند را

حسین وارث آدم

 

حسين بيشتر از آب، تشنه لبيك بود، اما افسوس كه به جاي افكارش زخم‌هاي تنش را نشانمان دادند و بزرگترين درد او را بي‌آبي معرفي كردند.       

                                                                                                 دکتر علی شريعتی  

!! نوشته شده توسط ايمان | 11:22 | جمعه چهارم دی 1388

تختی خودکشی شد!!!!!!

                  من اگر بنشینم  

                                  تو اگر بنشینی

                                                 منتظری میمیرد..........!!!!!!!

!! نوشته شده توسط ايمان | 15:40 | دوشنبه سی ام آذر 1388 •

اندر احوالات گلابیون

اين تمثالي از ما نيست!!!!

در وصف گلابیون همین بس که انسانهایی هستند به غایت بیچاره
بیچارگانی چون من که در یونی به گلابی معروف شدنددوستان صنایعی حتمن تصدیق میفرمایند که صنایع نه تنها رشته ی گلابی نیست بلکه خیلی هم سخت میباشند ایشون.در وصف سختی نیز همین بس که ما هنوز ۲ میانترم دیگر داره ایم(‎!‏!) دوستان دانشگاهی میدانند که میان ترم ها اصولن میانه ی ترمند نه ماتحت ترم. ‏‎‎
در این بین اینجانب گلابیه اعظم قصد تشریح درسی را دارم که نه تنها پدر ما را در اورده بلکه جای بی ناموسیه ما را نیز مورد عنایت قرار داده است
فرایند تولید:
این درس همانیست که بچه ها دیشب گریه ها کردند و نعره ها سر دادند تا انجا که حراست از خواب خرسی بیدار شده و به دنبال مریدان ما چهر طبقه کنکاش نموده دست از پا درازتر برگشته به لونه(حذف به قرینه رو حال کردین خدا بیامرزه محمد رضا خان رو)

این درس بر خلاف انچه شما فکر میکنید نه تنها هیچ ربطی به فرایند ندارد بلکه به تولید هم هیچ ربطی نداشته و اساسن به قول دوست انقلابیه ما نامجو بی مربوط هست به هر نوع موسیق.اگر میخواهید اذهانتان روشن شود باید تکمیل بفرمایم که این درس یه چیزی تو مایه های اندیشه اسلامی اخلاق اندیشه سیاسی و شعر و ور هایی در این باب میباشند ایشون(گل واژه ایست برای خود).حالا بحث اصلی در مورد چی بود؟اهان گلابی!داشتم از جون براتون میگفتم که از این به بعد اگر صنایعی تو خیابون دیدین مدیونید اگر بهش بگین گلابی!خداشاهده.
پ.ن
زدست دیده و دل هر دو فریاد...!!!!!!!

ما هنوز آزادیم گرچی معلوم نیست کدامین نماز  صبح را با برادران اطلاعات به جماعت میخوانیم

!! نوشته شده توسط ايمان | 13:43 | سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388 •

جیر پماران!!!

فغان از تو بر آید ای مقام که امان تو میدهی

نمیدانم مربوط به کدام موسیقی مقامی هستی؟

چه کس تو را ساخته؟

کیان نواخته اند؟

خود من مربوط به کدام موسیقم که مقامی نیست آن، که مقامی نیست مرا در کوی قائم مقامان جهان

ای برهم رساننده ی دو خط حتی موازی که هیچ کس را چون تو خداوند نکرده است نزدیکی، نزدیکی!

گویند حکایت به این جا رسید که فرزندانش سوراخ سنبه های تمام راز آلودگیش را عیان کرده اند

امان از دستشان

گویند بریده است و از همه بریده، صد و بیست و چهار هزار زن خویش را طلاق داده که عشق پیریش تو بودی و آن جیر پماران

امان از دستت

گویند فرزندانش همه تباه شده اند و خلاف میکنند و تو را برگزیده است برای روزهای پیریش

برای روزهای پیریت تا در آغوش هم به حال دشمن گریه کنید

چه رازآمیزترینی است نزدیکی های او با تو و عشق انسانی تو به توهم یک همسر، چه رازآمیز!

تو کدبانوترین زن خداوندی آن چنان که برایت محمد را نیز حتی طلاق داد

و آن فرزندان که از شکم تو زاده اند همه ماده اند مادگانی چون من، سهم ارث ما نیم است و باید چون تو خانه دار شویم

به امید آنکه خداوند شبی از شبها به بالین تک تکمان بغلتد

خود من از آن دخترانم، از آن مادگان بی مقام که بی مربوط هستم به هر نوع موسیق چون تو ای مادرم

سرورم

مقام معظم سروری

نمیدانم کدام ژن در من نفوذ کرد که شوهرت یا توهمش هیچگاه به بسترم نیامد

من عاشق فرزندان خلافکار تباه شده بودم از همان زمان خودم نیز

آخر شوهرت مرا باکره گذاشت، دیدی؟

که چیزی از این غمینتر نیست، چیزی غمینتر از بی پناهی پیوند معصومانه ی تو و شوهر پیرت

و چیزی غمینتر از خوشبختی ناب آنان که نامشان را دشمن تر از حتی نام من به یاد داری

و لذتی شهوانیست در تلفظت از آن عیان

دشمن حتی نیم نگاهی هم به من و تو نمی اندازد

و چیزی غمینتر از این هم حتی و چیزی غمینتر از آهنگ آمرف تو ای مقام!

ای معظم!

ای رهبری!

پ.ن

تقدیم به کسی که با سرچ کلمه ی لیسیدن جوراب به وبلاگ ما رسید!!!!


!! نوشته شده توسط ايمان | 11:18 | جمعه بیستم آذر 1388 •

مهرپرورزيسم!!!!


جاي شما خالي چند روز پيش بنا به جبر جغرافيايي مجبور به مسافرت كوتاهي با خرهايي مدرن به ناو ولوو شديم از آنجايي كه ما انساني كاليبره نيستيم بنابراين هيچ وقت براي خريد بليط اقدام نكرده و عمومن دقيقه 90 با كلي التماس سوار ميشويم اين بار هم به قصد چنين كاري عازم ترمينال كاوه شديم.
مسئول محترمه_خانوم دكتري بود واسه خودش:آقا الان اومدي بليط ميخواي؟!!!
من:بله(با نيشي تا بناگوش باز شده)
همون خانوم دكتر:نداريم!!!
خلاصه ما بازهم از همان حركات خرق عادت زديم_البته حيف كه مريدان نبودند تا دور هم خنده ها كنيم و نعره ها بزنيم_و در قسمت متاهلين يه جا به ما داد(آنهايي كه خر سوار حرفه اي هستند حتمن ميدانند كه اتوبوسها در جمهوري اسلامي به دو قسمت كاملن مجزا براي متاهلين و دانشجوييان مفلوك تقسيم ميشود)
اوايل همه چيز عادي بود و همه خوش و خرم ميرفتيم به زيارت برگشتني يه دختري و اينا!!!
آقا زد و راننده به منظور رفاه حال مشتريان چراغهاي داخل اتوبوس رو خاموش كرد.ما هم كه دهاتي و از همه جا بي خبر فكر كرديم كه بايد خوابيد. هنوز پلك مبارك همايوني گرم نشده بود كه گوش مبارك مشغول شنيدن نجواهايي شد شنيدني!(جاتون خاليي!!!!)
خاك بر سر بي جنبشون كنن. يه آن هم با خودشون فكر اين جانب بد بخت و نميكردن.حالا كاش فقط به همين نجواها ختم ميشد. كم كم كار داشت به جاهاي بي ناموسي ختم مشد كه ما خواب را به تماشاي اين فيلم اكشن سراسر هيجان ترجيح داديم.
نميدونم چرا ياده اين حرف يكي از معلمامون تو دبيرستان افتادم كه ميگفت:ايران تنها كشوريه كه حرف سياسيشو تو تاكسي ميزنند و نقد استادها رو رو ديوار دست شويي ها ميكنن .اگر خواستن برقصند ميرن كوه و اگه خواستن نامزدشونو ببينن دنبال خونه خال ميگردن!!!!
فكر كنم اين جمله رو هم بايد بهش اضافه كرد:و براي مهرپرورزيسم سوار اتوبوس ميشوند
پ.ن.
ما را چه شده است كه هيچ كس جز رييس جمهور مردمي قصد مهرورزي با ما را ندارد؟!!!
!! نوشته شده توسط ايمان | 11:59 | جمعه سیزدهم آذر 1388 •

+16

 نظر دوني براي اين پست بسته است!خواهشن به زن و بچه ما رحم کنيد و از دادن نظر پيرامون اين مطلب خودداري کنيد!!!!
!! نوشته شده توسط ايمان | 11:27 | چهارشنبه یازدهم آذر 1388

لال شوم كور شوم كر شوم ليك محال است كه من كل شوم!!


چند صباحيست كه به خانه برگشتيم تا چندي در دامن پر مهر و عطوفت خوانواده بياساييم و حساب بانكيمان را سر سامان تپلي بدهيم و به خراب شده ي خودمان برگرديم.
ديروز ما در ميان كف و سوت و حركات موزون اعضاي خوانواده از راه پر مشقت و سخت تعليم ودانش اندوزي به خانه برگشتيم.خوانواده آنچنان از ديدن ما ذوق كرده بود كه خوابيده بود.ما هم پس از اندكي دپرسيت حاد خوابيديم خوابيدني!!!جاتون خالي چند روزيه كه داداش ما رفته به سربازي تا به كشورش خدمت كند و جامعه را از شر شروران و اغتشاش گران نجات داده و به مقام معظم و اينا!!!
در هنگام رهسپار شدن اين عزيز سفر كرده آنچنان خنده ها ونعره هايي حواله اش كردم كه not only خودم دلم به حالش سوخت but also جاهاي بي نامسيه خودش هم فكر كنم سوخت.اصلن به نظر من  همه پسر ها بايد برن  سربازي و دينشون را به امام و شهدا و اينا!!!چه معني ميده يكي از سربازي معاف بشه!
در راستاي حمايت از مجلس قانون گذار حالا همه دست بيا رو ميز جان!! جان!!

ديشب داشتم با خودم فكر ميكردم كه چرا مجلس قانون هاي معافيت جديدو تصويب كرده؟
1.مجلسیا خيلي مردميه و كلن  گل و بلبلن و به فكر مردم هميشه  در صحنه ايران اسلامی میباشند

2.بيشه از دو سوم نمايندگان داراي سه پسر هستند كه دو تاي آنها به سربازي رفته اند
3.نامه اي از رييس كل در صحن علني پخش شده (البته نظر بنده به اين نظر نزديكتر است!!!)
4.گزينه اول دروغ محض است(اين فكرو يكي از سلولهاي خاكستريه مغزم زد كه بلافاصله ارشاد شد واعتراف كرد كه مغز نشانده آمريكا و موصاد و ايناست!)
5.براي پايين آوردن آمار اعتياد در جامعه!!
6.شايدم با خودش فكر كرده كه اگه همه برن سر بازي كه ديگه كسي نميمونه تا مشتشو به دهن استكبار بزنه اونوقت اين استكباره بي ناموس پر رو ميشه!!!

!! نوشته شده توسط ايمان | 11:24 | جمعه ششم آذر 1388 •

پکید!!!

سلام جای شما خالی این چند روزه درگیر امتحانات بودیم خفن ناک!در این هیر و بیر گوشی ما نیز به ملکوت اعلا پیوست پیوستنی!!یعنی رسما منهدم شد جاتون خالی!پس از انهدام کامل گوشی که آن هم داستانی داشت واسه خودش به مدت ۱۵ دقیقه به خلسه ی عرفانی فرو رفته و پس از مکاشفات و معاملات بسیار به این نتیجه رسیدیم که از تکنیک کودکیه خود استفاده کرده و با مظلوم نمایی بیش از حد در مقابل شخص شخیص بابای گناهدارمان و هم زمان استفاده از استراتژیه خود لوس کنی برای مامان گرام انها را مجبور به واریز مقادیری پول به حساب این بینوای مفلوک کنیم . پس از این فکر بکر چنان موشی گریخته از دام اهریمن جستیم به سمت تلفون و تماسی گرفتیم گرفتنی

بیییییییب......بیییییییییییییییییییب............بیییییییییب..............بیییییییییییییب(داشت کم کم دلمان شور می افتاد)

مامان:الو بفرمایید

من:الو سلام مامان چه طورین خوبین سلامتین بابا چه طوری؟داداشا ؟زن داداشا؟

مامان:همه خوبن چی شده چه اتفاقی افتاده؟

در این پریود زمانی بودیم که کشف کردیم ساعت ۲ بعد از نصف شب میباشد و ما مزاحم شدیم خفن ناک پس با خود اندیشیدیم که زمانی دیگر را انتخاب کرده برای اعمال استراتژیکه خود

مامان:الو...الو...

من:الو الو صدا میاد ببخشید دستم هوینجوری اومد رو دکمه صدا میاد

مامان:یعنی چی بچه ساعت ۲ بعد از نصف شب چی کار می کنی تو؟

من:الو الو آنتن نمیده ببخشید خداحافظ!!!!!!!

سپس به سرعت متواری شدم!!

(هر جا گیر کردید میتوانید از این استراتژی استفاده کنید تضمینی . فقط مراقب باشید زیاده روی نکنید که سه میشه) روز بعدش زنگ زدم و اعمال خرق عادت انجام دادم که مریدان دست مریزاد گفتند به ما و ما خود خنده ها کردیم و نعره ها زدیم!!!!دیشبم رفتیم یه گوشیه به نسبت توپ خریدیم که باز هم جای شما خالی!!!از دیشب تا حالا خودمو باهاش خفه کردم بیچاره ۲ بار شارژش خالی شده فکر کنم هفته ی دیگه هم باید همین استراتژی ها به کار بگیرم

پ.ن

موضوع نداریم چرت و پرت مینویسیم خواهشن به رومون نیارید!!!

از نحوه خرابیه گوشی همین بس که سر فوتبال ۲ نفره شرطی با یک ملعون صفحه کلید و جوی استیک دار فانی را وداع گفتند و شربت شیرین شهادت نوشیدند

 

!! نوشته شده توسط ايمان | 12:45 | سه شنبه بیست و ششم آبان 1388 •

یادمان باشد اگر باز کمی دلتنگیم ....!

لحظه

صداي پاي تو كه مي روي
           و صداي پاي مرگ كه مي آيد...
                                ديگر چيزي را نمي شنوم

!! نوشته شده توسط ايمان | 10:59 | چهارشنبه بیستم آبان 1388

آنفولانزاي خري!!


آقا اين آنفولانزا هم شده دردسر واسه ما.بعد عمري ما پا شديم اومديم كرمون كه خير سرمون پاشيم بريم عروسي عشق و حال, كل فاميل مبتلا به اين ويروس خر بي شعور شدن.اصن به نظر من اين ويروسو اين عجانب استكبار درست كردن تا ما را از قر دادن محروم كنن لابد الان دارين با خودتون فكر ميكنيد كه من دارم باز چرت و پرت ميگم خوب داريد درست فكر ميكنيد ولي بزاريد اين مطلب رو براتون مو شكافي كنم تا ببينيد كه اين حقير بي كار دارم درست ميگم .آقا چند لحظه با خودتون فكر كنيد كه ما اگه يه روزي نتونيم قر بديم ببينيد چقدر بد ميشه!حالا اينجانب جناب دكتر ايمان خان بعضي از معايب قر ندادن رو براتون به اختصار شرح ميدم
1.يكي از اولين معايب اين بلا اين ميباشد كه دختر هاي مانكني اين مرز و بوم ديگر نه تنها باربي نيستند بلكه خاله ريزه هم نيستند  و از آنجايي كه مردانه اين مرز پر گهر كلن خيلي خوش سليقه هستند  از بي همسري يا دق ميكنند يا ميميرند يا فرارمغزها ميشوند(خانومها زياد نگران نباشند اين آخري رو به خاطر بالا بردن كلاسم گفتم چون مردهاي اين خاك كلن از اين عرضه ها ندارن)
2.به خاطر موضوعي كه در بالا به آن اشاره شد گروه TM خيلي معروف ميشود(به خاطر آهنگ خانم ببخشيد چند كيلويي شما؟)تا آنجايي كه ممكن است حتي اعضاي اين گروه در انتصابات رياست جمهوري منصوب شده و گل و بلبل ديگري رقم بخورد!!
3.از آنجايي كه همه ي شما ميدانيد كه ما در گلستانيم و كلن گل و بلبل و اينا و به لطف دولت مهر ورز كاري به غير از رقصيدن نداريم , بي كار شده و از بيكاري آنچنان نعره هايي بزنيم كه گوش فلك كر شود به همين دليل كلن كر ميشويم و ديگر گوشي براي شنيدن آمار و ارقام دولت مهر ورز مردمي نداريم كه اين خود از اهم مصيبت هاي وارده است
4.باز هم در راستاي مورد يك به دليل اينكه هيچ دافي در خيابان ديده نميشود مردم چشم چران از چشم چراني ديگر چشمي برايشان باقي نميماند تا آمار گل و بلبل را ببيند كه اين هم باز از اهم مشكلات ما خواهد بود
5.زبانها هم كه همين الان لال هستند كه به نظر اين حقير كار, كار انگليسي هاست

اينجانب همچنين از طريق مشاهدات و تحقيقات خود به اين نتيجه  رسيده ام كه اين ويروس از طريق تماس با دهان منتقل مي شود(بي جنبه ها اول ادامشو بخونيد بعد قضاوت كنيد)به همين خاطر به عنوان يك دكتر وطن دوست از شما خواهش ميكنم كه يه چند روزي از زدن مشت به دهان استكبار خود داري كنيد تا اين فتنه ي اجانب خنثي شود در عوض ميتوانيد لگد هاي خود را حواله ي جاهاي بي ناموسيشان كنيد كه طبق بررسي ها ناقل ويروس نيست 

بعد ها اضافه شد:امروز ۱۳ آبان است من خوبم شما هم انشاالله خوب هستید و کلن گل و بلبلیست اینجا . امروز بچه ها رفتن مراسم تو دهن استکبار زنون و من از آنجایی که خواب را بر همه چیز حتی ازدواج مقدم میدانم(چه برسد به سیاست)نرفتم .هنوز از مشت زنندگان خبری نیست اگر خبری شد حتمن شما را از نگرانی در می آوریم!دز ضمن خدا امشب را به خیر بگزراند که اصلن تاب دیدن اون موجودات کریه بد قواره ـگارد ویژهـ رو ندارم یهو دیدی رفتم همشون رو زدم لت و پار کردم!!!!!

!! نوشته شده توسط ايمان | 16:12 | جمعه هشتم آبان 1388 •

RSS